تبليغاتX
حرف های دل
لطفاً نظر خود را درباره سایت بگویید با تشکر محمد
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 4:11  توسط   | 

می دانید چرا خیلی از مردم عشق را درست نمی فهمند ؟ چون عشق را با هوس عجین  کرده اند.
ٍ
وقتی انسانی گناه شکستهای خویش را به گردن دیگران می اندازد ، خوب است افتخار موفقیتهایش را نیز به آنها بدهد.

 

خودخواهی شما عشقتان را نابود می کند.
ٍ
ما زمانی می میریم که دیگه کسی ما را دوست نداشته باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 14:18  توسط   | 

تشنه ام چون کویر تبداری
 که زبان می کشد به سینه ی آب
 نه امیدی که چشمه ای یابم
 نه فریبی که ره برم به سراب .

در دلم سنگ تیره گون خطا
 در گلو عقده های پوزش لال

در سرم خاطرات بی سامان
 بر لبانم قصه های ماه وسال


چشم من بسته با طلسم شکیب
 زانکه شبکور شهر خورشیدم
 دیگرم دخمه ایست بستر خواب
 چون شبی پیش یار خوابیدم .

زیر آن دخمه پشت یک در کور
دیر گاهیست کز نهیب هراس
 می شنوم ناله باز کن در را
 با توام ای که می سپاری پاس

لیکن از گوشه های دخمه ی ژرف
 خسته آهنگ و آشنا به هراس ،
 پاسخ اید که - : باز کن در را
با تو ام ای که می سپاری پاس

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 2:35  توسط   | 

نفس ها را به پشت ابر بستم
 شتابم را به سنگ صبر بستم
 به خاکم قطره ای باران نبارید
تن خود را به خشک قبر بستم
.

 به روی شاخه گل بی تاب مانده
 به پا شد بلبل در خواب مانده
 میان بوستان دیگر نبینی
 شب خاموش بی مهتاب مانده

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 2:32  توسط   | 

 
چله نشين تو !

در هواي ديدنت يک عمر در چله نشستم.

چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم.

بغض سر گردان ابرم قله ي آرامشم تو.
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 4:30  توسط   | 

فكر نكني اگه بري
ميرم يه جا زار مي زنم
هي به خدا قسم ميدم
كه خودم و دار بزنم
فكر نكني هرجا بري دلم رو راهي مي كنم
تو در ياي عشق تو من قلبم و ماهي ميكنم
اين همه خوشخيالي رو فراموشش كن عزيزم
يه زهر تلخ نفرته تو اغوشش كن عزيزم
فقط اينو بهت مي گم ديگه ازت بريدم
از عشق تو چي ديدم ببين كجا رسيدم
+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 3:52  توسط   | 

آدما از آدما زود سير مي شن

آدما از عشق هم دلگير مي شن

آدما رو عشقشون پا مي ذارن

آدما آدمو تنها مي ذارن

منو ديگه نمي خواي خوب مي دونم

تو كتاب دلت اينو مي خونم

*****

يادته اون عشق رسوا يادته

اون همه ديوونگي ها يادته

تو مي گفتي كه گناه مقدسه

اول و آخر هر عشق هوسه

آدما آخ آدماي روزگار

چي مي مونه از شماها يادگار

*****

ديگه از بگو مگو خسته شدم

من از اون قلب دو رو خسته شدم

نمي خواي بموني توي اين خونه

چشم تو دنبال چشماي اونه

همه ي حرفاي تو يك بهونه ست

اون جهنمي كه مي گن اين خونه ست

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 3:51  توسط   | 

دگر مجنون نخواهم شد كه ليلي رفت از دستم
دگر با كس نخواهم گفت من ديوانه ات هستم
دگر حلاج عشقم را به مژگانت نياويزم
دگر باور نخواهم كرد من دردانه ات هستم
اگر چون بيژن عاشق به قعر چاه تو رفتم
به جان پرويز را ديدم كه بيرون بردت از دستم
اگر فرهاد عشقم را به كوي تو فرستادم
به گيسويت قسم خوردم هنوزم عاشقت هستم
به دل اميد مي دادم كه روزي بينمت اما
تو هم اي دل زمن گمشو كه عشقت رفت از دستم
تو هم اي دل زمن گمشو كه عشقت رفت از دستم
تو هم اي دل زمن گمشو كه عشقت رفت از دستم 

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 3:49  توسط   | 

الو ميخوام حرف بزنم اين دفعه شوخي ندارم
نه نمي خوام تهديد كنم يا سر كارت بزارم
اين بار اخره كه من دارم با تو حرف مي زنم
خوب گوش بده به حرف من
من دارم از اينجا مي رم
يه روز واست جون مي دادم فقط تو رو مي خواستمت
حالا ازت سير شدم و ديگه كنار گذاشتمت
صداي پاي تو ديگه براي من يه عادته
حرفاي عاشقونمون تمامش از شكايته
مي خوام بهت بگم برو دل به دل يكي ببند
بدش بشين كنارشو به عشق من فقط بخند
زياده مثل تو واسم كه جون ميدن براي من 
برو با اون غريبه كه تورو گرفته از دلم
به اون كه صاحبت شده خيالي عاشقت شده
بزار بگم مباركه به اوني كه كنارته
بزار بگم مباركه به اوني كه كنارته
حرفام ديگه تموم شده چيزي نمونده كه بگم
ميخوام كه تنهات بزارم
از اين به بعد نه تو نه من
+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 3:47  توسط   | 

يك دانه كور

بي آنكه دنيا را ببيند

در لاي آجرهاي يك ديوار، گم بود

در آن جهان تنگ و تاريك

با باد و با باران غريبه

دور از بهار و نور و مردم بود

اما مدام احساس مي كرد

بيرون از اين بن بست

آن سوي اين ديوار، چيزي هست

اما نمي دانست، آن چيست

با اين وجود او مطمئن بود

اين گونه بودن زندگي نيست

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 5:10  توسط   | 

TinyPic image

 

بگو اشتباهی دیدم ...بگو

اون که دیدم تو نبودی...بگو

بگو قلبت با کسی نیست بگو یارت دیگری نیست

بگو اشتباه میخونم بگو جز من دیگری نیست

بگو اشتباهی دیدم اون که دیدم تو نبودی

باورم نمیشه هر گز....تو که بی وفا نبودی

گفتم دوست دارم گفتی نمی خوام تو رو...

گفتم میخوام بمونم پیشت بمونم گفتی برو

می دونم دیگه منو دوست نداری

دیگه اسمم رو به خاطرت نمی یاری

آروم ....آروم عزیزم بیا ببین دارم می میرم آروم آروم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 4:55  توسط   | 

 

با همه بي سرو ساماني ام ، باز بدنبال پريشاني ام

طاقت فرسودگي ام هيچ نيست ، در پي ويران شدن آني ام

آمده ام بلكه نگاهم كني ، عاشق آن لحظه ي طوفاني ام

دل خوش گرماي كسي نيستم ، آمده ام تا تو بسوزاني ام

آمده ام با عطش سالها ، تا تو كمي عشق بنوشاني ام

ماهي برگشته زدريا شدم ، تا تو بگيري و بميراني ام

خوب ترين حادثه مي دانمت ، خوب ترين حادثه مي داني ام ؟؟؟

حرف بزن ابر مرا باز كن ، دير زماني ست كه باراني ام

حرف بزن حرف بزن سالهاست ، تشنه ي يك صحبت طولاني ام

ها...به كجا مي كشي ام خوب من ، ها..نكشاني به پشيمانی ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 4:52  توسط   | 

شبانه باز سری در قدمگه تو زدم

                          برای عرض ارادت به ساحتت مریم

گلی بچیدم و با عشق پرپرش کردم

                           برای  ریختن  زیر   قامتت   مریم

همیشه گفته ام و باز هم که میگویم

                           شدم  غلام  تو واین نجابتت مریم

بود که در دو جهان یاور رضا باشی

                        در آن جهان طلبم من شفاعتت مریم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 4:50  توسط   | 

 

هنوز در به در کوچه های خاطره ام

                              هنوز اسم تو جا مانده کنج حنجره ام

هنوز مثل نخستین نگاه عاشق تو

                              در انحصار غم عشق در محاصره ام

به عشق اینکه ببینم دوباره میآیی

                              هنوز  روی  سکوی  کنار  پنجره ام

شب از بکارت روحم عبور کرد ولی

                                قسم به ماه نگاهت  هنوز  باکره ام

تو را به آینه سوگند میدهم  مریم

                              مرا به پنجره فولاد شب  نزن  گره ام

به چشم من غم عشق تو مثل دایره ایست

                            که من چو عقرب عاشق درون دایره ام

چقدر غم زده در سینه میتپد قلبم

                            همیشه بی تو من اینقدر غرق دلهره ام

تو مثل طعم غزل های من خوش آهنگی

                              و من شبیه تو یک واژه در محاوره ام

و لمس برف تنت حسرتی است در روحم

                              به خشکسالی  محض  کویر  پیکره ام

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 4:43  توسط   | 

آيينه پرسيد: که چرا دير کرده است، نکند دل ديگري او را اسير کرده است، خنديدم و گفتم او فقط اسير من است، تنها دقايقي چند تأخير کرده است، گفتم امروز هوا سرد بوده است، شايد موعد قرار تغيير کرده است؛….

خنديد به سادگيم آيينه و گفت: احساس پاک تو را زنجير کرده است، گفتم از عشق من چنين سخن مگوي، گفت خوابي سال‌ها دير کرده است، در آيينه به خود نگاه مي‌کنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است، راست گفت آيينه که منتظر نباش، او براي هميشه دير کرده است

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 4:29  توسط   | 

همه روزها فكر من اين ست همه شب سخنم كه چرا غافل از احواله دله خويش تنم

از كجا امده ام امدنم بهره چه بود به كجا مروم اخر ننماي وطنم

مانده ام سخت كه از چه صبد ساخت مرا مراده وي چه بوده از اين ساختنم

انچه از عالمه والاي من از ان گويم رخت بسته برانم كه به انجا فكنم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 17:8  توسط   | 

این چه رسم این زمونه؟؟؟؟

 

لحظه ها آسه و آسه دست غم پاشونو بسته

صدای خرد جوانه...یه نفر دلش شکسته

توو دل یه قصر تاریک چند نفر شادن و مستن

انگاری خبر ندارن دل پیرا رو شکستن

اونا اون پیر رو روندن....فکر حالشو نکردن

ندیدن پیرای خسته توی خلوت گریه کردن

از توی همون اتاقک قاصدک خبر میاره

یه نفر داره میمیره تنها.....این چه رسم روزگاره؟!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 4:14  توسط   | 

 

عشق، خود بسنده است. عشق، براي آنكه كامل شود، به چيزي جز خود محتاج نيست. عشق، اگر عشق است كامل است. عشقي كه كامل نيست عشق نيست براي مثال ، دايره ، كامل است . ما دايره ناقص نداريم. همه ي دايره‌ها كامل‌اند ، اگر دايره كامل نباشد، دايره نيست. كمال، خاصيت عشق است. هر عشقي، اگر عشق باشد، كامل نيز هست

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 4:12  توسط   | 

شعر من حرف من است
حرف من خستگی سینه پر درد من است
شعر من حرف دلی است که در آن چشمه جوشان محبت جاریست
این شعر دلی است که در آن شاخه افسرده غمگین خاطر چشم بهاری دارد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 4:7  توسط   | 

در هنگمه مرگم در تابوتم سياه رنكي بگذاريد تا همه بدانند سياه بخت از دنيا رفتم

چشمهايم را باز بگذاريد تا همه بدانند حرفهاي زيادي براي گفتن داشتم

تكه يخي بر روي تابوتم بگذاريد تا بجاي معشمقم اشك بريزد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 2:19  توسط   | 

کسی...

چیزهایی در دلمان هست که به زبان نمی آید

برایش واژه ای نساخته اند

خودمان هم درست معنایش را نمی فهمیم

چیزهایی از جنس دوست داشتن

خوبی دیگران را خواستن

غربت و تنهایی دلشکستگی

چشم انتظار کسی که حرف دل رابفهمد

وزبان دل را بلد باشد

چیزهایی که نه از جنس حرف وکلامند و نه از جنس...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 2:16  توسط   | 

گویی

خورشید گرمای خود را از دست داده است

و گل های سرخ عطری ندارند

و ستارگان دیگر نمی خوانند

آن گاه که چشم می گشایم و می بینم

با تو نیستم

به سوی من بیا

تا تو را حس کنم

و دنیا خواهد دید

داستان عشقی سوزان را

که شعله اش در قلب من خواهد بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 4:41  توسط   | 

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني

مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني

مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من

نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني...!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 4:11  توسط   | 

 

زندگي اجبا ر است مرگ انتظار است عشق يك بار است جدايي دشوار است فكر تو تكرار است اگر رفتم تو يادم كن اگر مردم تو خاكم كن اگر ماندم به مهر خود تو شادم كن!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 3:52  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 12:25  توسط   | 

به کودکي گفتند : عشق چيست؟
 
 گفت : بازي
 
 به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
 
 گفت : رفيق بازي
 
به جواني گفتند : عشق چيست؟
 
 گفت : پول و ثروت
 
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
 
گفت :عمر
 
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و
 
سخت گريست
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 12:5  توسط   | 

ای شه طوس به ديدار توباز آمده ايم

در حريم تو پی عرض ونياز آمده آَيم

ما گدائيم وتوئی پادشه بنده نواز

خدمت پادشه بنده نواز آمده ايم

دل مشتاق زبس تشنه دیدار توبود

بر لب چشمه الطاف تو باز آمده ایم

تا کنی با خبر از راز حقیقت مارا

با دلی پاک به خلوتگه راز آمده ایم

چهره بگشای که جان در قدمت افشانیم

قبله بنمای که از بهر نماز آمده ایم

بی جواز تو متاعی نپذیرند از ما

رحمتی کن که به امید جواز آمده ایم

خسروا از پی روییدن گرد حرمت

چون (رسا) بادل پر سوز وگداز آمده ایم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:39  توسط   | 

رفتم،

مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهي به جز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بي اميد

در وادي گناه و جنونم كشانده بود

رفتم كه داغ بوسه پر حسرت تو را  با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم

رفتم كه نا تمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته به خود آبرو دهم رفتم مگو،

مگو دیگر چیزی مگو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:36  توسط   | 

 اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:22  توسط   |